فوووووووت .....
فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بیا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک داداشی !!!
امروز با شکوهترین روز هستی ست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد

این چندمین تولد توست؟
و چندمین انبساط مجدد کائنات؟
این جندمین بارخلقت است؟
و چندمین انفجار سکوت؟
چندمین لبخند آفرینش؟
خورشید را چندمین بار است که میبینی؟
و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟
و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟
چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟
چندمین دم!؟
چندمین آن!؟
آه که تو چقدر خوشبختی!
و جهان چه پرغوغاست ……
که تولد تو را جشن میگیرد
تنها کاری را تا فردا کنار بگذار،
که حاضری بمیری بدون اینکه انجامش داده باشی ...

سلام داداشی...
با این امید میخوام پست جدید بذارم که شاید بیای بخونی... و بدونی که آبجیت همیشه به یادته... همیشه...
داداشی دوست داشتم نزدیک تر از اینا بهم بودی... پارسال خیلی نزدیک بودی.. خیلی... ازم دور شدی چرا؟
من آجی بدیم؟ بد شدم؟ چرا دیگه مثل اون وقتا نیستی؟ چرا داداش؟
اشکال نداره هرچی باشه من همیشه آجیتم... تو هم داداشمی... میدونم! فقط میخوام که خوب باشه حالت...
منو ببخش اگه همش گلایه کردم... بخدا فقط از سر دلتنگیه... بهم حق بده داداشی... تو داداشمی... عزیزمی حق دارم دلتنگت بشم...
حق دارم گله کنم از این که چرا همیشه کنارم نیستی...
البته میدونم که همیشه هستی...هم به یادم هستی هم پیشم هستی...چون خودت گفتی که منو تنها نمیذاری هیچ وقت...و همیشه کنارمی!
دوستت دارم داداشی...
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تو داداشی . . .
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نوت مبارک داداشی خودم!
داداشی ببین از کی نیومدی ....
میام اینجا...همش دلم میگیره..حتی نمیتونم یه مطلب بذارم...
داداشی بیا...ببین اینجا بوی غم گرفته...
اینجا تو رو کم داره...که بیای..بیای سر بزنی...
دل منم تو رو کم داره... داداشی خیلی دلم برات تنگ شده...
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ....
کجااااااااااایی داداش؟
چرا نمیای؟ چرا داداشی؟
اجیت انقد بد شده؟
خب تو ببخشش...
فداتشم...من دوست دارم داداشی....

درساتو خوب بخون داداشي....برات دعا ميكنم... خيلي دوست دارم داداشي...
رقص آرام:
این شعر توسط یک نوجوان مبتلا به سرطان نوشته شده است..
written by a teenager with cancer.
She wants to see how many
people get her poem...
او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند..
It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است.
a medical doctor
SLOW DANCE
رقص آرام:

Have you ever
watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید؟
On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
Or listened to
the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a
butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
Or gazed at the sun into the fading
night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down.
کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won't
last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day
On the
fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through
your head?
در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید..
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"
And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?
Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
Thrown away.
Life is not a
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.
FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL COUNT.
زمان .... تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند...!!!
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند
شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.
بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.
زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”
ثروت جواب داد:
“نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.”
عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
“غرور لطفاً به من کمک کن.”
“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.”
“آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.
هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
” چه کسی به من کمک کرد؟”
دانش جواب داد: “او زمان بود.”
“زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟”
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:
“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”
گاهی اوقات تو زندگی
تو اوج ناراحتی فقط و فقط ...
دلت می خواد خیلی ناگهانی یکی محکم بغلت کنه و
بگه غصه نخور من همیشه پشتتم
هر چقدر هم کم باشه اما تو اون لحظه
همین که یکی رو پشتت حس میکنی ...
قد یه دنیا ارزش داره !
اونجاست که از هر چی غم و ناراحتی چیزی تو دلت نمیمونه
اما نمیدونم چرا چیز به این سادگی رو
هیچکس بلد نیـــــــــــست!
و نمیدونم چرا آرزوی به این کوچیکی رو
خدا برآورده نمیکنه؟

می بینی داداش؟
می بینی اینجا بوی غم گرفته...حتی رنگ نوشته هام هم غم دارن!
کاش گاهی هیچ چیز مهم نبود...
اونقد که میتونستی پشت پا بزنی به همه چیز...
بری و گم شی... بری و نباشی ... شاید یکی پیدات کرد!!!!!!
کاش...
ولی گاهی یکی خیلی مهم میشه... خیلی!
اونقدر که از بی توجهیش آدم بغض میکنه...
حالا چه برسه به اینکه بگه تموم کنیم...!
حالا آدم از این دلش میگیره که بر میگرده میگه :
"یه قول بده! قول بده بخاطر من هیچوقت ناراحت نشی..."
آخه تو که میدونی چقدر ناراحت میشم چرا این قول و ازم میخوای؟
اصلا نباید حرفشو بزنی ..چه برسه به اینکه قول بخوای...
اخه نمیبینی که چجوری بغض میکنم وقتی اینجوری میگی!
تو مگه نمیدونی چقد مهمی...
میدونی ها... برا همین سختمه و سختته...
پس چرا ازم میخوای که برام مهم نباشی...؟!
هر چند دلیلی نداری...یعنی برام قابل قبول نیست...
ولی بازم هر چند تا دلیل بیاری برام قبول نیست...!!!!!!!!!!
چی بگم وقتی نمیخونی...وقتی نمیای ببینی رنگ غم گرفته اینجاااااا...
هرچند اینجا فقط و فقط یه گوشه از حرفا و غمای دلمه...شاید هم کمتر...!!!!!
.
.
.
کاش میشد ... کاش میتونستم پشت پا بزنم به همه چیز...
برم و گم شم... برم و نباشم ..
و دیگه کسی پیدام نکنه... هیچکی...!
خدایا اینجوری درستش کردی...؟
بقیشم درست کن خدا...این که نشد خواسته من...
بیا یبار هم خواسته منو براورده کن...خواهش میکنم خدا...
تاریخ : 92/6/12















